هرودوت می گوید کمبوجیه قبلا اسمردیس را از روی حسادت به پارسه برگردانده بود. هرودوت به بردیا می گفته اسمردیس. چرایش را من هم نمی دانم اما اگر بدانید که مورخان یونانی به اردشیر دوم و چهارم می گفته اند آرسس و به اردشیر سوم و داریوش دوم می گفته اند اخوس، دیگر گیر بیخود نمی دهید و بی خیال این یک مورد می شوید. وقتی بردیا به ایران بازمی گردد کمبوجیه خواب می بیند که بردیا بر تخت نشسته است و سرش به آسمان مالیده می شود. بنابراین از خوف اینکه برادرش او را بکشد و به جا ی او به تخت بنشیند پرکساسپس prexaspes ، وفادارترین پارسیان را به پارس فرستاد تا برادرش را بکشد. بعضی ها هم احتمال داده اند که کمبوجیه چون خودش در حال لشکر کشی به مصر بوده بردیا را در پارس نایب السلطنه کرده بوده باشد و اصلا او را نکشته باشد. اما اگر این را پذیرفته باشیم که بردیا به دست کمبوجیه کشته شده باشد داستان به اینجا می رسد که یکی دو تا از آدمهای دربار که از قضیه ی کشته شدن بردیا خبر داشتند کمبوجیه را دور زدند و یکی را به نام بردیا به تخت نشاندند. افلاطون از ماجرای بردیای دروغین طوری یاد می کند که انگار کوششی بوده است برای برگرداندن مادها بر سر قدرت و برتری آنها بر پارس ها. داریوش هم توی کتیبه ی بیستون می نویسد کسی که خود را به جای بردیا جا زده بوده است مغی بوده به نام گئوماتا. آن موقع ها به بزرگان مذهبی مادی میگفتند مغ. بعدها معنی اش عوض شد و همینطور هم در حال عوض شدن است.
هرودوت می گوید بعد از مرگ کمبوجیه، آن مغی که خودش را بردیا پسر کوروش جا زده بود در امنیت کامل هفت ماه پادشاهی کرد و در این مدت هم او به مردمان خود خیلی رسیدگی کرد. به طوری که تمام مردم آسیا می خواستند او شاه بماند. چون او اعلام کرد که مالیات سه سال را پرداخت نکنند و برای سه سال از خدمت سربازی معاف باشند و خیلی رسیدگی های دیگر. اما این وسط اوتانس که پدر فایدومه بود و فایدومه هم که به نوبه ی خود زن کمبوجیه و سپس زن بردیا بود از ماجرای تقلبی بودن بردیا با خبر می شود. جواب دادن به این سوالتان که چطور با خبر شده فضولی کردن بیش از حد در مسایل خصوصی انسانهای باستانی محسوب می شود و ما اینجا قصد نداریم همچین کاری انجام بدهیم. اوتانس ماجرا را برای دو تا از سران پارسی تعریف کرد و آنها هم که خودشان از این جریان بوهایی برده بودند حرفش را قبول کردند و با سه نفر آدم معتمد دیگر هم پیمان شدند تا اوضاع را سر و سامان بدهند. بعدتر ها هم داریوش به این گروه می پیوندد و بالاخره این هفت نفر همدست شدند و گئوماتا را کشتند. اسم هایی که هرودوت برای این شش نفری که در ماجرای قتل گئوماتا همراه داریوش بودند با چیزی که خودش در بیستون می گوید مطابقت دارد. اما این وسط داریوش توی کتیبه اش گئوماتای مغ را آدم غاصبی معرفی می کند که پادشاهی اش حکومت رعب و وحشت بوده است و اینکه او معابد بسیاری را خراب کرده است و املاک و احشام مردم را ضبط کرده است. که این یکی در تضاد کامل با تصویری که هرودوت می دهد است که مردم از او حمایت می کردند. ما هم به خوبی می دانیم که علیه این بردیای دروغین هیچ شورش یا مقاومتی انجام نشد اما علیه خود داریوش شورش ها و مقاومتهای زیادی انجام شد. خود داریوش هم انگار مجبور شده اعتراف کند که مردم به بردیای دروغین گرایش داشته اند. اما می گوید که بیخود گرایش داشته اند. آنچه از کتیبه بیستون بر می آید این است که در 20 اسفند 522 مغی به نام گئوماتا بر ضد کمبوجیه شورش کرد و مدعی شد بردیا است و حتی سرزمین های اصلی یعنی پارس وماد نیز بر ضد کمبوجیه شورش کردند و 9 تیر ماه 522 گئوماتا شاه شد. (برای آدم های فضولی که فکر می کنند خیلی باهوش هستند باید توضیح داد که این تاریخ ها بر اساس سالنامه ی بابلی است و سال نو هم با بهار شروع نمی شده است.) نهایتا در هفتم مهر در قلعه ای به نام سیکیووتیش جایی نزدیک بیستون گئوماتا دستگیر و کشته شد.
_ ر.گریشمن، محمد معین؛ ایران از آغاز تا اسلام. ص 152-151
_ ر.ن.فرای، مسعود رجب نیا؛ تاریخ باستانی ایرن. ص 163-160
_ماریا بروسیوس، هایده مشایخ؛ شاهنشاهی هخامنشی. ص 98-88
_ يوزف ويسهوفر، مرتضي ثاقب فر؛ ايران باستان. ص 55-50